امام كاظم عليه السلام فرمود: خدا در زمين بندگانى دارد كه براى رفع نيازهاى مردم مى كوشند؛ اينان در روز قيامت در امان هستند.//// الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 197.
 


  چاپ        ارسال به دوست

ولایت فقیه درس نهم استاد رحیم پور ازغدی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر قانون گذاری باید فقط توسط فقها باشد، پس نماینده‌های مجلس همه باید فقیه باشند؟!

نه ، البته اگر هم فقیه باشند هم مهندس و... چه بهتر است.

کاری باید انجام شود که هم معقول و هم مشروع باشد؛ خیلی بهتر است که یک نفر انجام بدهد. اما وقتی شرایط و امکاناتش نیست؛ اشکالی ندارد که طراحی‌های تخصصی و علمی آن انجام شود و بعد اگر جایی از آن خلاف شرع بود، آنجا انگشت گذاشته شود.

ولایت فقیه چه وقت از عدالت ساقط می‌شود ؟ وقتی که عادل نباشد، وقتی مرتکب گناه شود، آگاهانه و عمداً ظلم کند. گناه کبیره انجام بدهد و اصرار بر صغیره داشته باشد. صدها مورد دیگر از مواردی است که ولایت فقیه را از عدالت ساقط می‌کند.

 

آیا این تشخیص سلیقه‌ای است؟! اگر سلیقه‌ای باشد که سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. هرکس در هر جا با ولی فقیه اختلاف نظر دارد، می‌گوید: این از عدالت خارج شد، این می‌شود هرج و مرج و در هیچ نظام سیاسی در دنیا ( سکولار و دینی ) این تشخیص سلیقه‌ای نیست. همه جا نهادهای قانونی هستند که آن‌ها باید تشخیص بدهند.

آیا بر اساس حداکثر رأی مجلس خبرگان است؟! بله، طبق قانون اساسی همین طور است.

آیا نمی‌شود یک مجتهد مسلم، ولی فقیه را از نظر عدالت قبول نداشته باشد؟! چرا ممکن است قبول نداشته باشد ولی حرف او برای جامعه حجت نیست.

آن وقت باید در عدالت ولی فقیه شک کنیم یا در اجتهاد آن فرد؟! در عدالت ولی فقیه ممکن است شک کنیم در اجتهاد آن فرد هم ممکن است؛ اما اگر قرار باشد که هر کس شک کرد بگوید: مشروعیت تغییر کرد، این نظام سیاسی و اجتماعی نمی‌شود . باید یک مکانیزم قانونی تعیین کرد.

 

لطفا در مورد شورای رهبری که گفته می‌شود: بعد از آیت الله خامنه‌ای(مدظله ) به جای رهبری فردی، شورای رهبری تعیین می‌شود؛ توضیح دهید؟! من چنین چیزی نشنیدم، در قانون اساسی این بحث بود که اگر برای ولایت فقیه به فرد خاصی نرسیدند و یک جمعی از فقها که همه مساوی بودند، آنجا شورای فقها تشکیل شود. اما آن هم با نظر امام(ره ) و بقیه حذف شد.

اشکال شرعی نداشت اما اشکال عملی داشت... مثلا در قوه قضاییه به جای رئیس، شورای قضایی حاکم بود. یعنی یک جمعی مسئول می‌شدند. تجربه آن زمان نشان داد که شورا و مشورت در اظهار نظر خوب است اما در مقام اجرا، جواب نمی دهد. اختلاف نظر بر سر خیلی از موضوعات می‌شود ؛ اینها که معصوم نیستند .

حضرت موسی و حضرت خضر(علیهما السلام) هر دو از اولیاء درجه یک خدا بودند؛ باهم اختلاف پیدا کردند، در حدی که از هم جدا شدند. وقتی حضرت خضر و موسی(علیهما السلام) با هم اختلاف پیدا می‌کنند ، دیگر روشن است که بقیه چه می‌شوند.

 

آیا لزومی دارد در هر زمان بین فقها شخصی باشد که همه لوازم ولی فقیه را داشته باشد؟! نه ، لزومی‌ندارد و واجب نیست. شاید ممکن هم نباشد اما بهتر است که محقق شود.

 

اگر نه آیا باید نزدیک ترین فرد به این شرایط را انتخاب کرد و البته انتظار مشکلات را هم داشت ؟! بله

این یعنی مشکلاتی که از عدم تطابق ها پیش می آید ؟! بله

 

اگر چنین عدم تطابقی وجود داشته باشد، با چه استدلالی قابل توجیه است؟

با این استدلال که هر ملتی و شخصی در حد وسعش مسئول است، نه بیشتر. ما وقتی معصوم نیستیم توقع معصوم هم نمی‌توانیم داشته باشیم.

 

آنچه از فرمایشات شما برداشت می‌شود، تملق گویی فقهای پیشین نسبت به شخص حاکم است. آیا این تملق گویی و عدم قیام اسلامی‌که نه صرفاً بخاطر مساعد نبودن فضا بلکه از روی ترس و عدم شجاعت کافی است، درست است؟! اولاً از کجای صحبت‌های من پیش آمده که فقهای پیشین تملق می‌گفتند!!! این چه جور تملقی است که طرف گفته است: نخست وزیرت مرتد است، تو هم باید لباست را عوض کنی !!! این تملق است؟! ما تا به حال تملق اینطور ندیده بودیم. تملق این است که شخص می‌گوید : چاکرم و مخلصم، هر چه شما بگویید همان درست است. همان از لحاظ اسلام مشروع است، شما بفرمایید من فتوا می‌دهم... کجا این چنین کاری کردند؟! اکثر قریب به اتفاق فقها با احترام حرف زدند.

همیشه که نمی‌شده است با شاه درگیر باشند. همه که شرایطشان مثل امام(ره) نبوده و ملت هم که همیشه این ملت نبوده است. این را هم بگویم؛ اکثر حاکمان در دوران صفوی و قاجار هم مثل شاه پهلوی نبودند که رسماً احکام شرع را زیر پا بگذارند... مثلاً تاریخ هجری را تبدیل به تاریخ شاهنشاهی کند. همین حاکمان قاجار و صفویه چه آن‌ها که سالم‌تر بودند و چه آن‌ها که فاسد بودند، همه‌شان در ظاهر اظهار اسلام می‌کردند و می‌گفتند احترام به علمای اسلام و احترام به حقوق ملت؛ اما در عمل رعایت نمی‌کردند. هر یک با هم فرق می‌کردند لذا تملقی نگفتند. اگر هم کسانی بودند، فقیهی که تملق گفته است به خاطر نظر فقهی و فضا نبوده است، بخاطر ترسش بوده است. بله ما فقیه ترسو داشته‌ایم، الان هم داریم. فقیهی که فقهش خوب است ولی به لحاظ روحی روی خودش کار نکرده است.

 

احکامی‌که آخوند خراسانی در مورد صدر اعظم، سیاست خارجی واستفاده از کالای ملی صادر کردند، اجرا شد؟!

یک بخش کمی از آن  اجرا شد و بخش‌های مهمی از آن اجرا نشد.

شاه دستورات ایشان را انجام می‌داد؟! نخیر، جاهایی که به نفعشان بود یا می‌ترسیدند بله انجام می‌دادند ولی جاهایی که دستش می‌رسید، انجام نمی‌داد.

 

اگر نظارت ولی فقیه به معنی استصوابی است، باید حکم آن اجرا شود؟ بله باید اجرا شود ولی فرد اجرا نمی‌کند.   

امام( ره ) هم، زمان شاه اول که نگفتند باید حکومت از بین برود. امام سال 41 پیام داده بودند که " اعلی حضرت شاهنشاه " از شما خواهش می‌کنم این کارها را نکنید، به نفع شما نیست. درگیر شدن با شاه به معنای نابودی بود.

آخوند خراسانی وقتی دید که مشروطه دارد از بین می رود و شیخ فضل الله اعدام شد و جریان لائیک و سکولار در حال روی کارآمدن بودند، روس‌ها و انگلیس‌ها هم در حال حمله بودند؛  خود آخوند خراسانی حکم جهاد می‌دهد. 

اصلاً ولایت فقیه یعنی همین... اول خواهش بعد دستور و در نهایت حکم جهاد می‌دهد .

 

در سخنان نقل شده از فقهای مختلف، حوزه اختیارات فقیه بخوبی تبیین نشده است، برخی بر اینکه ولایت فقیه مورد اتفاق علماء است اذعان دارند اما در حوزه آن می‌گویند: که قضاوت یا حکومت برای فقیه منحصر در امام هست یا نیست؟! من عرض کردم: ما دو سوال را جواب دادیم. یکی آنها که گفتند: ولایت فقیه را قبل از امام هیچ فقیهی نگفته است و بدعت امام است. خواندیم که بدعت امام نیست و دوم اینکه گفتند که ما فقهایی داریم که گفته‌اند: تشکیل حکومت در عصر غیبت حرام است! پس ما اثبات کردیم که نه بدعت است و نه هیچ فقیهی به استدلال فقه گفته حرام است.

همه فقها گفته‌اند: دایره ولایت فقیه در عصر غیبت به اندازه‌ایست که امام فرموده‌اند.

 

آیا نسخه‌ای مانند حکومت صفوی که فقها در حکومت نافذ بودند و بعضی آن را مناسب می‌دانند ، درست است... پاسخ چیست؟!

در باب صفویه مراتب مختلفی هست، یک وقت شاهی داریم مثل شاه طهماسب که رسماً به جناب محقق کرکی در نامه‌هایش می‌گوید: که من نوکر شما هستم و شما باید تاج را بر سر من بگذارید. اگر به دست مبارک شما باشد من مشروعیت دارم و الا ندارم، شاه صفوی هم داریم که مشروب می‌خورد و فساد می‌کرد.

شاه به قم نماینده فرستاد که با امام صحبت کند . امام فرمودند: اگر من اول بنشینم در اتاق بعد او بیاید، به این معنی است که مرجع منتظر بوده و من یا باید جلوی پای او بلند شوم که اگر بلند شوم یعنی احترام به او و این را من نمی‌خواهم. اگر هم بلند نشوم که می‌گویند با نماینده شاه درگیر شده است و دنبال بهانه می‌گردند. گفتند: اول او برود داخل اتاق، کمی منتظر بنشیند تا من بیایم به احترام من بلند شود و بعد من بنشینم.

در زمان صفویه بعضی از شاه‌های صفوی می‌گفتند : ولایت مال شماست، شما به ما اجازه بدهید ما از طرف شما به عنوان عامل اجرایی شما حکومت کنیم. من می‌گویم در بهترین حالت آن آیا وقتی که فقیه در جایی دستور می‌دهد، شاه باید اطاعت کند یا نباید کند؟!

شما فرض کنید شاه صفوی به جای رئیس جمهور کنونی، فقیه دوران صفوی به رئیس قوه مجریه ( به شاه ) می‌گوید فلان کار را انجام نده، او عمل می‌کند یا خیر؟! اگرعمل بکند؛ اطاعت واجب است و همین ولایت فقیه می‌شود. اگر عمل نکند، این تخلف از ولایت فقیه می‌شود. آن موقع هم همین بوده الان هم همین است.

این که می‌گویند : ولی فقیه نائب امام زمان(عج) است ، به چه معناست ؟! معنایش روشن است ؛ نائب امام معصوم یعنی چون دسترسی به امام معصوم نداریم ، احکام شرع را از او می‌پرسیم و او به همین میزانی که معصوم به او ولایت داده است که من نمونه‌هایی را از فقها خواندم، ولایت دارد.

 

اگر کسی مسلمان نباشد؛ جایگاه ولایت فقیه برای او در قانون اساسی چگونه قابل توجیه است؟! در قانون اساسی روشن است، در تمام جوامع همیشه یک اقلیت‌های دینی و مذهبی وجود دارند که آن‌ها تابع قانون حاکم بر آن کشور هستند. شما به عنوان یک مسلمان به یک کشور غیر مسلمان می‌روید، شما باید تابع قوانین آن‌ها باشید.

هم حقوق آنها و هم امنیتشان محترم است. اما به لحاظ فقهی هم ما چیزی داریم به نام " اهل ذمه" که کاملا در این باب واضح بیان شده است.

 

اگر مجلس خبرگان فرد غیر لایقی که شروط ولایت فقیه را ندارد، نصب کرد ؛ وظیفه ما چیست؟!  اولا شما از کجا می‌دانید و چطور فهمیدید که فقهای نماینده ملت نمی‌فهمند که چه کسی لایق است و چه کسی نیست و شما می‌فهمید . اول باید این را اثبات کنید و دوم اینکه باید جواب بدهی که اگر کسی را که تو می‌خواهی شد، یکی دیگر آمد گفت من او را لایق نمی‌دانم اینجا باید چه کار کنیم ! باز به حرف او گوش کنیم، بعد اگر نفر سوم آمد چه کنیم؟!

بنابراین هیچ چاره ای نیست جزء اینکه ملت نمایندگانی را که فقیه واجد شرایط هستند، انتخاب کنند و آن‌ها با ضوابط الهی و به نیابت از ملت تصمیم بگیرند.

 

اگر برای شخص من شرایط چهارگانه ولی فقیه اثبات نشد ، چه باید کرد ؟! برای شما هیچ کاری نمی‌شود کرد، شما هم مثل بقیه شهروندان همان کارهایی که هر روز انجام می دهی؛ انجام بده. ولی اگر انتقادی نسبت به ولی فقیه دارید واجب است بر شما که بنویسید و منتقل کنید به دستگاه های مربوطه به ایشان ، حتی در عرصه های عمومی ولو با نیاوردن اسم او واهانت نکردن ؛ اشکالی ندارد نظرتان را بگویید . حق دارید که بگویید .

 

آیا چیزی شبیه ولی فقیه در نظام های غربی وجود دارد ، به چه شکل است ؟!  اگر منظورتان نهاد حقوقی و شخص خاصی است که فصل الخطاب در جهات خاص باشد؛ مثلا رئیس جمهور یا رئیس دادگاه عالی ، بله هست . اصلا همه حکومت های دنیا به دیدگاه های یک شخص قائم هستند . الان در آمریکا، رئیس جمهور فرمان جنگ و صلح می دهد . اینجا ولی فقیه باید حکم بدهد . فرقش این است که او یک آدمی است که ضوابط اخلاقی و دینی و علمی‌ندارد ، کمپانی های سرمایه داری هر چه بگویند ؛ او فرمان جنگ و صلح می دهد . اینجا ما می‌گوییم باید فقیه و خدا ترس و عادل و ... باشد . اما اگر شبیه به این معنی که احکام شرع را باید بداند ، نخیر وجود ندارد.

 

اگر تمام شرایط ولی فقیه در بیش از یک نفر باشد ، چه باید کرد ؟! نمی‌شود همه شرایط به یک اندازه در بیش از یک نفر باشد ، اگر بود قرعه کشی می‌کنند .

 

آیا نظریه ولایت فقیه غیر از جامعه در ادارات و دولت و سپاه هم صادق است ؟! اگر منظورتان این است که  آنها هم باید اطاعت کنند که باید بیشتر اطاعت کنند ، اما اگر منظورتان این است که ما باید از آنها در امر ولایت اطاعت کنیم و ولایت آنها ولایت ماست؛ اگر در چهارچوب قانون است و حرف قانون را می زنند ... بله ، حرف او نیست مثل افسر سر چهارراه که اگر به من گفت ایست!! او نگفته است ، قانون ونظام گفته است... حقوق عمومی‌گفته است .

اما اگر به این معناست که هر کس، هرکاری دلش خواست بکند بعد هم انتقاد از او نشود و بگوید: « الراد علی کالراد علیه والراد علیه کالراد علی الله» یعنی اگر الان بنده از فرماندار فلان جا انتقادی کنم، از فلان وکیل وقاضی... مرتد هستم. چون همین طور از بالا امام زمان نصب کرده ولی فقیه را به نصب عام، ایشان هم روسای دو قوه را نصب خاص کرده است و آن رئیس را تنفیذ کرده، همین طور تا پایین بیاییم. آن وقت دیگر همه مثل اینکه ولایت دارند و معصوم هستند. ما می‌گوییم از خود امام معصوم هم می‌شود و می‌توان سوال کرد و باید جواب بدهد.

مرز مصلحت در حکومت کجا می‌باشد؟! مصلحت به معنای منافع حاکمان نیست، به معنای مصلحت عمومی جامعه است و ولایت مطلقه به معنای اولویت‌بندی این مصالح می‌باشد.

 

آیا مصلحت‌هایی که باعث کنار گذاشتن حکم اولیه دینی می‌شود ؛ حکومت را سکولار نمی‌کند؟! نه، چون خود این هم یک حکم دینی است. اگر کسی گفت ما حکم شرع و دین را بخاطر منافع مادی یا یک قانون سکولار، حذف و نسخ و تعطیل می‌کنیم. این سکولاریزه کردن حکومت می‌شود و حرام است.

اما اگر کسی گفت من الان یک حکم شرعی یا یک قانون را بخاطر حکم شرعی دیگر یا مصلحت مهم‌تر شرعی فعلاً به تاخیر می‌اندازم و تعطیل می‌کنم، این خودش هم شرعی و هم قانونی می‌باشد. خود اسلام این را گفته است، این مصلحت اسلامی است؛ سکولار نیست. تا کجا می‌توان مصلحت‌های غیر دینی را در حکومت پذیرفت؟! مصلحت غیر دینی یعنی چه، یا مصلحت جامعه با  ضوابط اسلامی هست یا نیست، اگر هست که مصلحت دینی است . اگر هم نیست که اصلاً به آن مصلحت نمی‌گویند.

 

آیا احکام غیر دینی مجلس و دولت و صداوسیما بنابر مصلحت، قابل توجیه است؟! هیچ نهادی حق حکم غیر دینی ندارد و اگر این کار را بکند، بدعت گذار است.

 

منظورتان از احکام غیردینی، اعمال غیردینی است. یعنی اینطور سوال می‌کنیم : آیا افعال غیر دینی اگر از نهادهای حکومتی اسلامی‌سربزند، بنابر مصلحت قابل توجیه است؟ نخیر، مصلحت انتقاد از آن‌ها و امر به معروف و نهی از منکر است؛ ولی اخلال نظام نیست.

 

جایگاه فقها و مراجع دیگر در نظام اسلامی‌تحت رهبری ولی فقیه چیست؟! آیا باید نظام فقها مانند قبل از انقلاب در عرض هم باشند؟! در احکام فردی بله، در احکام اجتماعی و حکومتی خیر. عرض کردم حکومت هم که نباشد یک فقیه حکم کند، بقیه باید تابع او باشند. مثل حکم و فتوای تنباکو.

 

حوزه اختیارات در دیدگاه‌های مختلف چیست؟! حوزه اختیارات این است که افتاء و قضا را تقریبا همه قبول دارند، در باب امور اجرایی هم بعضی گفته‌اند: که منحصر در فقیه نیست، غیرفقیه هم می‌تواند. بعضی هم گفته‌اند بر فقیه واجب نیست؛ جایز است. در همین حد کسی نگفته که حرام است.

 

آیا احکامی‌که خلفای سه گانه در زمان حکومت خود صادر کردند ، حکم حکومتی است ؟ چرا حضرت علی(ع) هم تابع حکم آنها بود ؟! اتفاقا همین دلیل مهمی است . می‌گویند چرا حضرت علی (ع) که حکومت خلفا را مشروع نمی دانستند ، اطاعت می‌کردند... خود حضرت امیر (ع) فرمودند : بخاطر مصالح مهم تر اسلام بوده است. یک مورد از ولایت مطلقه هم همین است ، مصلحت نظام است .

این در واقع دو سوال است ؛ یکی اینکه حضرت امیر (ع) چرا این کار را کردند ، که جواب آن را گفتیم که خود ایشان فرمودند و یکی اینکه احکام خلفا در زمان حکومتشان ، حکم حکومتی است ؟! خلفا حق حکم حکومتی داشته اند اگر در اصل مشروعیت حکومت ، ما مشکلی نداشته باشیم .

 

نحوه انتقاد از رهبری با توجه به اینکه ایشان مجتهد و فقیه هستند ، چطور می‌تواند باشد؟! آیا باب انتقاد از ایشان بسته است ؟! اگر خیر ، چگونه می‌شود ؟! یک وقتی عرض کردم ؛ ولی فقیه یک حکمی داده است ، مثلا امام وسط جنگ فرمان داده که باید جنگید و حرف از سازش نزد یا اعلام کرده ما همه نظرات را شنیده ایم. برای مثال قضیه قطعنامه یا هسته ای و... موضع نظام این است (بعد از این که همه حرف ها گفته شده است ) ، مسائلی که شده اند در حکم هویت نظام یعنی مخالف خوانی یک جور ضربه زدن از پشت به جبهه انقلاب و نظام است. البته در همین موارد هم اگر شرایط اضطراری نباشد ، می‌شود کسی بگوید : ولی فقیه نظرش این است و چنین حکمی را داده است ؛ من شخصا سوالهایی در ذهنم هست یا انتقاداتی دارم .

به نظر بنده طبق ضوابط شرعی هیچ اشکالی ندارد ، البته دروغ نگوید ، تهمت نزند ، مودب باشد. واقعیات را تحریف نکند و جواب هم که داده می‌شود را منتشر کند تا همه آن را ببینند.

مگر موارد خاصی که دشمن از بیرون هجوم آورده است، می‌خواهد مقاومت را بشکند ، رهبری چیزی می‌گوید ، بعد از پشت جبهه یک عده ای همان حرف دشمن را می زنند که اینها موارد خیلی خاصی است.

ما باید ذوب در ولایت فقیه باشیم ، به این معنا که حتی در ذهنمان هم نظری غیر از نظر رهبری یا حتی خلاف آن نداشته باشیم؟! ایشان فرمودند : چه کسی این حرف را گفته است؟!

 

آیا باید ذوب در ولایت فقیه به این معنا باشیم؟ نخیر .

می‌شود یک موردی که اطاعت آن مطلق هم نباشد، واجب باشد. اما در عین حال انتقاد هم بتوانیم بکنیم. فقط اهانت نباید باشد. اما اگر در یک جایی حکم داد ، اعلام کرد ما اینجا مثلا در قضیه رابطه با آمریکا کوتاه نمی‌آییم؛ استدلال هم می‌کند به این دلایل منافع دنیایمان هم در آن نیست، در اینجا بلند شوی بگویی نخیر شما گفتید ولی درست نیست.

تک تک مسئولین در هر سه قوه، هر کسی باید پاسخگوی اعمال خود باشد. هر کس می‌خواهی باش، مجتهد و غیر مجتهد و رئیس هر کدام از سه قوه، مستقیم منصوب رهبر هستید یا نه... باید پاسخگو باشید. هم به رهبر و هم به ملت باید جوابگو باشند.

 

اگر در جایی حکم ولی فقیه در تعارض با عقل ما بود و نتوانستیم آن را توجیه عقلی کنیم ،  باید چه کنیم؟

من سوال می‌کنم در یک حکومت لائیک شما مثلا شهروند سوئد یا سومالی هستید، آنجا به این سوال چه جوابی می دهید؟ اینجا هم همان جواب را می‌دهید. می‌گویید: اگر الان در این کشور یک قانونی گذاشته‌اند به نظر من خلاف عقل است و ما نتوانستیم آن را توجیه عقلی کنیم. شما باید تابع قوانین باشید. نظرتان راهم می‌توانید بگویید و بنویسید و منتقل کنید.

 

در مواجهه با مخالفین در این مواقع باید چه جوابی بدهیم؟ جواب منطقی، مودبانه و اخلاقی باشد.

 

از کجا فرق اشتباه ولی فقیه و حکمت را بفهمیم؟ شما از کجا می‌فهمید یک پزشک دارد اشتباه می‌کند یا باید خودت متخصص باشی یا از متخصصین برای تو اتمام حجت شده باشد، او هم جوابی نداشته باشد.

 

وقتی خود ولی فقیه می‌گوید مثلا در مساله تحدید نسل اشتباه کردیم آیا می‌توان همه نظرات ایشان را چشم بسته پذیرفت؟ چشم بسته نه، مگر ما گفتیم معصوم است! خود امام(ره) آن اوایل حکومت را به دست بازرگان داد، ولی چند ماه بعد گفتند اشتباه کردم و توبه می‌کنم.


١١:٠٨ - دوشنبه ١٦ شهريور ١٣٩٤    /    عدد : ٦١١٨٢    /    تعداد نمایش : ٧١٨


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: